خاستگاه قنوات
اخیرا در کتاب تاریخ و جغرافیای هندیجان –ماهشهر و شادگان از عبدالحمید کنعانی که کتاب ارزنده ای است و کتاب هندیجان تمدنی خفته در خاک از اقای درویشی خواندم در فصل مربوط به بررسی طایفه قنواتی ها چنین آورده که آنها از بهبهان آمدند و در روستای دهملا و اطراف هندیجان سکنی گزیدند.البته این مطلب درست است ولی داستانی نادرست قبل آن وجود دارد که در اثر تکرار بین بعضی از نفرات خود طایفه قنوات هم رایج شده در حالی که هیچ مستند عقلی یا تاریخی یا ژنتیک یا قوم شناسی برای آن وجود ندارد .و قنوات ایرانیان اصیلی هستند که از زمان عیلامی ها در ۳۰۰۰ سا پیش در خوزستان و هندیجان و بهبهان بودند .ولی در زمان حمله اعراب به خوزستان در سال ۱۷ هجری یعنی قریب به ۱۴۰۰ سال پیشبه دو بخش تسیم شدند .عده ای به زور برای بردگی همراه سایر طوایف به کوفه و بصره برده شدند و دوباره در سده های اخیر به کوفه وفا نکردند چون تعصبی به ان نداشتند و به موطن اصلی خود برگشتند این عده مقداری زبان عربی نیز فرا گرفتند (مانند قنوات کوت عبدالله) و عده ای دیگر همواره در خوزستان بودند و هیچگاه عربی نیز فرا نگرفتند .
و بدین شرح است که قبل از بهبهان، قنواتی ها ساکن کوفه بودند و از طایفه هانی بودند و بر اثر اتفاقی نامعلوم (البته معلوم است آن اتفاق و آن نبوده جز سم اعراب به این بردگان کوچانده شده)به بهبهان آمدند و زبان اصلی خود که عربی بوده را فراموش کرده و به زبان فارسی و لهجه های بهبهانی و هندیجانی مسلط شدند و می گویند اندکی قنواتی در کوت عبدالله وجود دارد که بعضی آنها زبان عربی نیز بلد هستند البته این قنواتی ها پس از رفتن به کو عبدالله در اثر همنشینی با عربهای کوت عبدالله و ازدواج با آنها ،زبان عربی را بهتر یادگرفتند ولی هیچگاه زبان فارسی را فراموش نکردند و بلکه عربی آنها با لهجه ای صحبت می شود که به عربهای اصیل شباهتی ندارد . و دیگر اینکه آنها خوزستانی های بودند که در حمله عربها به خوزستان از سالهای 17 هجری به بعد جماعات بسیار زیادی از مردم خوزستان به اسارت عرب برده شده در مدینه و شهرهای نوبیناد بصره و کوفه به بردگی افتادند.معروفترین خانواده منطقه دشت میشان در غرب خوزستان که در فتوحات زمان عمر به اسارت رفته به مدینه برده شدند .و دوباره به خوزستان برگشتند.و اما این داستان کذب است .و ممکن است در این کوچانده شدن به سمت کوفه و بازگشت دوباره قنواتی ها هم وجود داشته که در هنگام کوچ در کوفه زبان عربی نیز به آنها افزوده شده است و این افراد هیچگاه کوفه را شهر خود نمی دانستند و همانطور که تاریخ می گوید برآن تعصبی نداشتند و وفادارش نبودند و دوباره به موطن اصلی خود یعنی خوزستان و بهبهان برگشتند و قنواتی ها کوت عبدالله هم به این واسطه و دلیل قبلی که گفتم عربی یاد گرفته اند.اما این داستان آمدند کل قنوات از کوفه و عرب بودنشان کذب است به به 9 دلیل زیر:
1- هیچگاه قومی مانند عرب آن هم در خوزستان که پر از اعراب است ،زبان اصلی خود را فراموش نمی کند هرچند که زبان دیگری را هم بیاموزد .هرچند که اطراف آنها همه فارسی زبانان باشند و نمونه آن پر است دراطراف ما، مثلا چندین خانواده عرب در دهملا هستند که سالهاست آنجایند ولی با وجود اینکه فارسی یاد گرفتنده اند ولی همچنان عربی هم بلد هستند و در خانه خود عربی صحبت می کنند و این از تعصب عرب هست .
2- اگر قنواتی ها در بهبهان طایفه ای بزرگ بودند ،پس به واسطه این تعدد هیچگاه زیان عربی را فراموش نمی کردند بلکه زبان کل بهبهان عربی می شد مانند بعضی مناطق اهواز مثل زرگان و غیره پس چه شد که آنها طوری دیگر حرف می زنند؟ اگر قنواتی ها طایفه ای کوچک بودند در بهبهان باز هم هر قومی مثل عرب در هنگام مظلومیت همواره سعی در حفظ فرهنگ خود می کنند و سعی می کند زبان خود را فراموش نکند. پس باز چه شد که اینها عربی صحبت نمی کنند.هر چند که این امر بعید است چونکه خوزستان پر از مناطق عرب نشین است که در اثر ارتباط با هم هیچگاه تبدیل به چیز دیگری نمی شوند.
3- شادید کسی بگوید بعضی قنواتی های کوت عبدالله عربی صحبت می کنند .باید عرض کنم این اندک که خود را وابسته به طایفه مدحج می دانند که مدحجیان نیز از کوفه به قول خودشان آمدند و عرب هستند(شاید گروهی از اعراب نیز -هنگام بازگشت ایرانیان برده شده- به وطن خود با آنها به سبب ازدواج یا مشکلات آمده اند)، به دو دلیل عربی بلد شدند اول: اینها از قنواتی های بودند که به زور به کوفه کوچانده شده بودند ودر آنجا عربی یاد گرفتند و در بازگشت به وطن خود هنوز زبان عربی را بلد بودند و لی فرهنگ ایرانی خود را حفظ نمودند.دوم :بعد از آمدن کوفه و رفتند به بهبهان و دوباره رفتند به کوت عبدالله به دلیل اینکه در کوت عبدالله عرب وجود داشت آنها زبان دومی را که فرا گرفته بودند فراموش نکردند و به دلیل همین زبان با اعراب آن منطقه بینشان مقاربت پیش آمد.
4- هیچ رسمی در مردمان قنوات نیست که شبیه به عرب باشد. هم لباس آنها هم نوع عروسی آنها که ساز و دهل است و هم شعرهای آنها و همه چیز آنها با اعراب متفاوت است.
5- اعراب از نظر ژنتیک از قوم سامی بودند که چهره های آنها معمولا مشخص است و معمولا چشمهای درشت و لبانی پهن تر دارند که این ویژگی ها در قنوات نیست
6- هیچ دلیلی نداشته که مردمانی از کوفه به بهبهان بیایند در حالی که شهرهای دیگر مثل محمره یا خرمشهر و آبادان در زمان رونق به آنها بسیار نزدیکتر بودند .البته به جز گروهی که موطن اصلی خود را فراموش نکرده بود و می دانست آشنایی در انتظار اوست و این طایفه ازایرانیان بودند که در زمان جنگ اعراب به کوفه و بصره برای بردگی کوچانده شده بودند و دوباره به بهبهان برگشتند .و البته احتمالا در این قوم بخشی از قنواتی هم بوده اند که کوچانده شده بودند و دوباره برگشتند و اگر اندکی قنواتی درکوفه باقی باشد باقی مانده این خوزی های اصیل خوزستان هستند.که همانطور که در کتاب اعراب خوزستان و کتاب ابن حوقل می خوانیم((بومیان خوزستان در عهد ساسانی علاوه بر ایرانیان پارسی زبان عمدتا قوم خوزی بودند که زبان و فرهنگ خاص خودشان را داشتند .این قوم تا قرنها پس از برفتادن شاهنشاهی ساسانی نیز زبانشان را حفظ کردند،و در قرن چهارم هجری ،بنابر گزارشهایی که در دست است ، حتی خوزی هایی که اسیر عربها شده به بصره کوچانده ده بودند،در بصره نیز به زبان خودان تکلم می کردند.زبان خوزی هیچ وجه اشتراکی با زبانهای فارسی و عربی و آرامی نداشت، و به نوشته ابن حوقل که برای تحقیقات جغرافیای به خوزستان رفته بوده زبانشان (نه به فارسی شبیه است و نه به سریانی و عبرانی)اینها بومیان درجه اول خوستان به شمار می رفتند ، از بقایای قومی بودند که در هزاره سوم قبل از مسیح دولت خوزی ها را تشکیل دادند.که در اسناد آشوری و در تورات با نام عیلام از آن یاد شده است.))
7- بعضی افراد از اینکه خود را به هانی که به مسلم بن عقیل کمک کرد و فردی خوشنام بود و در ماجرای عاشورای حسینی همیشه نامش است، وصل کنند خوششان می آید و باعث تقویت این دروغ شدند و نگاهی به خود نمی کنند که به چه سرزمینی تعلق دارند.این در حالیست که اگر قنواتی ها اعراب کوفی بودند نسبت به سرزمین خود تعصب داشته و به هانی وفا می کردند ولی همانطورکه تاریخ در حماسه قیام عاشورا بیان می کند مردمان کوفه بردگان ایرانی بودند که کوچانده شده بودند از خوزستان به آنجا و وفاداری به کوفه و هانی نداشتند بلکه از آنها بیزار بودند و سرنوشت هانی چنان شد که می دانید.ولی بعدها که حادثه قیام حسینی به وقوع پیوست همین ایرانیان کوفه که بعضی گویند کوفه مردمی نامتحد داشت- به یاری مختار برخاستند و امویان را برانداختند و نابود کردند. دلیل اینکه ابتدا مردم کوفه هانی را حمایت نکردند بیزاری بردگان از اعراب کوفه بود و دیگری دورو بودن خود اعراب کوفه و این دو را نباید یک دانست ولی پس از قیام عاشورا .ایرانیان به دو دلیل باز به مختار پیوستن که به گفته مقاله ای از روزنامه همشهری یکی منتظر فرصتی بودن تا بر اعراب بشورن و دیگری انتقام خون اما حسین(ع) .که این مقاله چنین می نویسد:
((مختار هم سرداري دلاور بود و هم سازمان دهندهاي لايق. او به سرعت از ميان ايرانيانِ كوفه كه جمعيتي بسيار داشتند و موالي ناميده ميشدند، يارگيري كرد. موالي، در اصل به معناي هم پيمان بود، اما در اين معني خاص، به بردگاني اطلاق ميشد كه آزاد شده بودند و پس از آن به قبيله ارباب سابق خود منسوب ميشدند. موالي در اين هنگام نوعي شهروند درجه دوم و نيمه برده محسوب ميشدند و قوانيني سخت محدودكننده بر ضدشان وجود داشت. با توجه به اين كه بيشتر اين موالي فرزندانِ سربازانِ ارتش ساساني يا اسيراني بودند كه در زمان هجوم اعراب از شهرهاي ايراني به بردگي گرفته شده بودند، از موقعيت خويش ناراضي بودند و گذشته از انگيزه پررنگ ديني، به دلايل اجتماعي نيز براي پيوستن به قيامي از اين دست آمادگي داشتند.مختار با بسيج ايرانيان موفق شد در قلب سرزمين هاي خلافت اموي، نيرويي بزرگ و مقتدر را بر ضد امويان بسيج كند-پيوستن نيروهاي ايراني به مختار چندان دامنه دار بود كه وقتي سفيري از شام براي مذاكره با ابراهيم بن مالك اشتر وارد اردوي سپاه مختار شد، از زماني كه از دروازه اردو گذشت تا وقتي كه با خودِ ابراهيم مذاكره كرد، يك كلمه عربي نشنيد. به همين دليل هم به تدريج گروههاي عربي كه هوادار وي بودند و به سنت جاهلي اشرافيت اعراب باور داشتند، به تدريج از گرد او پراكنده شدند. با اين وجود كار مختار تا مدتي بعد پيش رفت. در نخستين روز از محرم سال 67 هجري، مختار و ابراهيم به همراه دوازده هزار تن از پيروانشان در كرانه رود خازَر در نزديكي موصل، در نبردي بزرگ بر ابن زياد و حصين بن نمير كه از بزرگترين دشمنان خاندان علوي بودند پيروز شدند، و ابن زياد را به قتل رساندند.
پس از اين نبرد، شكاف هاي دروني جبهه مختار به تدريج رخ نمود و وقتي مختار همراهي ابراهيم را از دست داد، به تدريج بختي واژگونه يافت. غم انگيز آن كه عامل از ميان بردن مختار، دشمنان اصلي اش يعني امويان نبودند، كه اعضاي خاندان زبير - هم پيمانان سابقش- به شمار ميرفتند. مصعب بن زبير، كه سردارِ بزرگِ عبدالله بن زبير بود و از خلافت برادرش هواداري ميكرد، به كوفه تاخت و در شرايطي كه توانسته بود در ميان پيروان مختار تفرقه ايجاد كند، ايشان را در نبردي سهمگين در هم شكست.
مختار و ايرانيانِ هوادارش، به ارگ كوفه عقب نشستند و در آنجا چندان مقاومت كردند كه مختار در جنگ كشته شد. آنگاه، هفت هزار از ايرانيانِ محاصره شده و خانواده مختار با اين شرط كه به جانشان تعرض نشود، تسليم شدند. مصعب به ايشان امان نامه داد، اما به محض آن كه به آنها دست يافت، دستور داد هفت هزار ايراني را به قتل برسانند، و زنِ مختار – اسماء بنت نعمان- را هم كه حاضر نشد شوهرش را در برابر مردم لعن كند، گردن زد. به اين ترتيب قيام مختار پس از دو سال فرو مرد. هرچند كاميابي چشمگير آن در اين مدت و انتقامي كه از قاتلان خاندان امام حسين(ع) گرفت، ديباچهاي شد براي قيام هاي ديگر، كه در نهايت به سرنگوني نظام اموي انجاميد.)).منبع روزنامه همشهری(کلیک کنید)
پس می بینید که کوفه خود شهر نوپایی بود که پر از ایرانیان بوده و همین ایرانیان بعدا به خوزستان بازگشتند و بهبهان و قنوات هم از آنها بوده و بقیه ماجرا که عده ای از همینجای ماجرای آن را می دانند.
8- قنوات جمع قنات است و اینطور نیست که قنواتی ها آمدند بهبهان قنات حفر کرده باشند و بشوند قنواتی. مگر قنواتی ها یک مرتبه حفر قنات را یاد گرفتند؟؟آیا از وقتی امدند بهبهان حفر قنات را یاد گرفتند ؟از چه کسانی یاد گرفتند؟بهبهانی ها که حفر قنات بلد نبودند والا خود حفر می کردند و می شدند قنواتی.اگر قنواتی ها از پدران خود حفر قنات را بلد شدند و از کوفه آمدند چرا در کوفه قناتی حفر نکردند؟؟البته شاید کسب بگوید کوفه جای مناسبی برای حفر قنات نبوده .اگر اینطور است پس این بیابان نشینان از کجا به صنعت آبیاری تبحر یافتند . اینطور نبوده بلکه آنها فن قنات و چاه درست کردن را از زمان عیلامی ها و پدرانشان بلد بودند و اندک قنواتی که به کوفه و بصره کوچانده شد حفر قنات بلد بوده ولی آنها برده بودند و زیردست و اجازه چنین کارهایی را نداشتند و الا بصره کنار رودخانه است.لذا این گروه از قنوات پس از رهایی از اعراب و بازگشت به خوزستان و آزادی و متحد شدند با بازماندگان خود در خوزستان و بهبهان دوباره حفر قنات را آغاز کردند .اگر باستان شناسی چاه ها و قنات های بهبهان صورت گیرد مشخص می شود که این قنات ها در زمان های قبل از اسلام هم سابقه داشتنه اند چه برسد به زمان امیر تیمور گورکانی یا تیمورلنگ((۸۰۷ -۷۷۱ ق / ۱۴۰۵- ۱۳۶۹ م.)که می گویند قنوات از تاریخ او به بهبهان آمد و قنات زد یعنی تاریخ قنات ها قریب شش صد سال است که این بخشی از واقعیت است و قنات های بسیار تاریخی تر هم وجود دارد. و ما در هیچ کشور عربی سراغ نداریم که عربی حفر قنات بلد باشد که قنوات دومی آن باشد. مگر اینکه قنوات هم ایرانی بوده باشد.چون در یزد و بهبهان و مناطق کویری ایران قنات حفر می شد و این فنی ایرانیست و دلیل واضح تر از این ؟؟ قنواتی یعنی ایرانی قنات دان.اگر خط میخی و بافتن فرش دستی بتواند از آن اعراب باشد حفر قنات هم می تواند باشد!!.
۹-طایفه های عربی مانند بنی کعب بعدها در زمان زندیه به خوزستان آمدند . که دارای شیخ و نظام قبیله ای بودند و در اواسط دوران قاجار با گرفتن فرمانی از شاه قاجار مالیات بگیر شدند وحکمرانی کردندکه بعدها شیخ خزعل نیز از آنها برخاست و حکومت محلی تشکیل داد و در تمام این مدت این اعراب زبان خود را فراموش نکردند و به سبک و سیاق سابق بودند.پس چگونه است که اگر قنوات هم مانند آنها بود زبان پارسی را بهتر پاس داشت؟ و رسوماتی مانند آنها نداشت .قنوات که مطابق داستان کذایی قبل از آنها به خوزستان آمده بود .می بینید که قنوات به واسطه ایرانی بودنش چنین رسومات و زبانی اصلا نداشت و تبدیل یک زبان به زبان دیگر امری آسان نیست که بعضی می پندارند.
۱۰- آیا ما هیچ قومی از عیلامی های باستانی ساکن هندیجان تا ارجان و بهبهان و قوم های باستانی نداریم آیا همه آنها منقرض شدند و همه عرب شدند ؟ پس این آثار باستانی عیلامی اشکانی چیست که در دهملا و هندیجان و رامهرمز بدست می آید. اینها فرزندی نداشتند؟
لذا خاستگاه و جایگاه قنوات اینطور است .با توجه به تحقیقاتی که بنده نمودم و از پدرم و بعضی قنواتی های اصیل شندیم و آنها هم از پدرانشان شنیدن که اینها ساکنان اصلی دهملا یا همان هندیجان قدیم هستند که به احتمال زیاد با توجه به نوع گویش زبان آنها از بازماندگان عیلامی های در خوزستان هستند که قدیم هم در همین دهملا و ارجان و رامهرمز بوده اند و به همین دلیل نیز می باشد که رسومات و گویش مردم هندیجان مانند رامهرمز می باشد . ولی در زمان جنگ اعراب بعضی از نفرات این طایفه و سایر طوایف خوزستانی برای بردگی به کوفه و بصره برده شدند ولی نه همه انها و این بردگان ایرانی دوباره به موطن اصلی خود که بهبهان و هندیجان باشند برگشتند و بعد از این بازگشت دوباره عده ای از آنها که زبان عربی هم فرا گرفته بودند به کوت عبدالله رفتند .در قرنهای اخیر نیز که دهملا وبا و قطحی آمد بخش دیگری از قنواتی ها که هیچگاه به کوفه نرفتند هم برای گذران زندگی از محل زندگی اصلی خود موقتا به بهبهان رفتند و آنجا با قنواتی های کوچانده شده به کوفه و دوباره برگشته متحد شدند .ولی پس از رونق گرفتن دهملا ،مجدد به موطن اصلی خود برگشتند. و از بزرگان اصیل خانوده قنوات فردی مانند بهادر قنواتی و فرزندش آنصرت قنواتی بودند که در بهبهان زندگی می کردند و هیچگاه خود را وابسته به عرب و کوفه نمی دانستند. .اعراب اندکی نیز پیدا می شود که فامیلی خود را قنواتی گذاشته اند.
منابع :
۱-ابن الجوزی،المنظم:296/11 بلاذر،انساب الاشراف
2- ابن حوقل،صورت الارض
۳- این کتاب به اسم اعراب خوزستان را در اینجا برای دانلود قرار می دهم تا مطالعه شود که چطور خوزی و ایرانیان ساسانی ها در زمان حمله اعراب به بردگی به کوفه و بصره برده شدند ودوباره آنها به موطن اصلی خود برگشتند. اعراب خوزستان دانلود به صورت pdf
۴-منبع روزنامه همشهری(کلیک کنید)
